انتظار
چقدر همه با هم غريبه شده ايم
در اين روزگاراني كه همه به هم ، به حضور، به " ما" محتاجيم همه در تنهايي مان مانده ايم چه كنيم ! چقدر اين ۳- ۴ماه در زندگي ام اثر گذاشته هم محكم ترشدم هم ضعيف از درون، وقتي در اندروني هجوم وحشي خشم تازيد و تهديد كرد و" عربده " كشيد و "نفاق" ورزيد.
وقتي " حق " دهان نا حق بست و..........
مي ماني چه خبر است
انگار خرخره جويدن شده تفريح هر روزه آنها كه صبح گامان به تو با لبخند صبح به خير مي گويند و شايد هم شامگاهان تو را برسانند جايي
شايد براي گرفتن لباس از خياط يا رفتن از خياباني به خيابان ديگر
هفته هاي پر حاشيه تمام مي شود و تنهايي تو را در بر مي گيرد

منتظرم
منتظر يك خبر همسر و ياري كه رفته است تا برگردد با دست پرتر از گذشته. احسانم امروز رفت مالزي بعد از سفر ساري براي مربي گري فوتبال اين دومين باري است كه بايد تنهايي رو تجربه كنم اون هم براي چيزي كه دوست ندارم. فوتبال!
تصور صفايي فراهاني ،در بند آزارم ميده . اون نگاه آرام و تيز كه مديريتش حتي فوتبال رو هم برام هيجاني كرد
منتظرم ببينم همراهم كي رسيده ! چه مي كند و هزار سوال ديگر
امروز همه اش شده ام عذاب وجدان به ياد مهرك و شهابم
مهرك به تنهايي بايد اميد داشته باشد و با شراره اميدش سپهر را پشتيباني كند
مهرك مهربان حتي نمي تواند بداند چرا؟
عرياني تنهايي قلبم را بيشتر به درد مي آورد براي آنها كه براي ايران آزاد به بند كشيده شدند.

مهربان مهرك عزيز! خيلي بيشتر از قبل نگرانتم و برات دعا مي كنم.
همچنان منتظرم!
این وبلاگ تلاش درونی کسی است که می خواهد "شهروند" باشد