تبليغاتX
شهروند

شهروند

حضور اساتيد فرانسوي منظر شهري در قزوين

اساتيد دانشگاه سوربن و لاويلت پاريس در قزوين از تجارب خود درخصوص منظر شهري مي گويند.

 برای اطلاعات بیشتراينجاکلیک کنید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 آبان1389ساعت 12:16  توسط مهدیه  | 

در محفل عزای آینه ها

واجتماع سوگوار تجربه های پریده رنگ

در این غروب بارور شده از دانش سکوت

 چگونه می شود به کسی که می رود

این سان

 صبور

سنگین

سرگردان

فرمان ایست داد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آذر1388ساعت 22:46  توسط مهدیه  | 

مرگ رابطه

ايمانم به تو از دست مي رود و مرگ رابطه آغاز مي شود.

اما و اگرها و حساب كتاب ها مي آيندو سردي فصل را به تو ياد آوري مي كنند!

كاش دستانت پر از قاصدك بود

قاصدك هاي صلح

قاصدك هايي كه روزي گفتي براي من است و امروز آنچه براي من است "بايد" ي است درد آور و خوني كه براي خون مي جوشد و تنهايي و سردي دروغ

+ نوشته شده در  شنبه 23 آبان1388ساعت 9:22  توسط مهدیه  | 

فوتبال و نگراني من

 

بعد از خستگي روزمره و حواشي و تنهايي تحميلي فقط اين خبر مي تونست آرومم مي كنه:

سومين مرحله ي انتخابي مربيان فردا در كوالالامپور شروع شد.

از بين اين شركت كنندگان قرار است ۲ زن و ۵ مرد براي دوره ي بين المللي  ‘B’  انتخاب  شوند.

نمايندگان ايران:

۱-(مرد)مير احسان ميرزاده از قزوين

۲- (زن)معصومه جهانچي از رشت

مي تونيد فكر كنيد خيلي ذوقي ام ولي خودم كه از فوتبال بدم مي آد اصلا اينجوري فكر نمي كنم.

بيشتر نگران آينده ام.آيا آينده ي من به فوتبال گره خورده؟

چه سرنوشت بدي! موفقيت يارت و پيشرفتش در چيزيه كه دوستش نداري!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 18:7  توسط مهدیه  | 

انتظار

اين ماه هاي پر حاشيه تمام نمي شوند و من ناگزير از به سر كردن روزگارم.با اكثر بچه ها كه حرف ميزنم مي بينم زشتي ها ي روزگار روي زندگي خصوصي شون هم اثر گذاشته. از همه جالب تر داستنان دوستي بود كه بعد اين اتفاقات موهاش رو با تيغ تراشيده و دختر كوچولوش همين جوري نگاش كرده يعني: مامان غريبه شدي چقدر!

چقدر همه با هم غريبه شده ايم

در اين روزگاراني كه همه به هم ، به حضور، به " ما" محتاجيم همه در تنهايي مان مانده ايم چه كنيم ! چقدر اين ۳- ۴ماه در زندگي ام اثر گذاشته هم محكم ترشدم هم ضعيف از درون، وقتي در اندروني هجوم وحشي خشم تازيد و تهديد كرد و" عربده " كشيد و "نفاق" ورزيد.

وقتي " حق " دهان نا حق بست و..........

مي ماني چه خبر است

انگار خرخره جويدن شده تفريح هر روزه آنها كه صبح گامان به تو با لبخند صبح به خير مي گويند و شايد هم شامگاهان تو را برسانند جايي

شايد براي گرفتن لباس از خياط يا رفتن از خياباني به خيابان ديگر

هفته هاي پر حاشيه تمام مي شود و تنهايي تو را در بر مي گيرد

كليساي وانك- يادمان نسل كشي ارامنه توسط دولت عثماني

منتظرم

منتظر يك خبر همسر و ياري كه رفته است تا برگردد با دست پرتر از گذشته. احسانم امروز رفت مالزي بعد از سفر ساري براي مربي گري فوتبال اين دومين باري است كه بايد تنهايي رو تجربه كنم اون هم براي چيزي كه دوست ندارم. فوتبال!

 تصور صفايي فراهاني ،در بند آزارم ميده . اون نگاه آرام و تيز كه مديريتش حتي فوتبال رو هم برام هيجاني كرد

منتظرم ببينم همراهم كي رسيده ! چه مي كند و هزار سوال ديگر

امروز همه اش شده ام عذاب وجدان به ياد مهرك و شهابم

مهرك به تنهايي بايد اميد داشته باشد و با شراره اميدش سپهر را پشتيباني كند

مهرك مهربان حتي نمي تواند بداند چرا؟

عرياني تنهايي قلبم را بيشتر به درد مي آورد براي آنها كه براي ايران آزاد به بند كشيده شدند.

مهربان مهرك عزيز! خيلي بيشتر از قبل نگرانتم و برات دعا مي كنم.

همچنان منتظرم!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 آبان1388ساعت 0:13  توسط مهدیه  |